علل ناکامی اصول‌گرایان در انتخابات یازدهم
 
 
تاریخ انتشار : دوشنبه ۳۱ تير ۱۳۹۲ ساعت ۱۱:۳۵
کد مطلب: ۹۷۶۲۴
 
Share/Save/Bookmark
 
بدنه‌ی اصول‌گرایی در یازدهمین دوره‌ی انتخابات ریاست‌جمهوری، با ظاهری قدرتمند، اما با تقسیم به سه گروه، که هر یک خود را گفتمان اصیل اصول‌گرایی و پیروز قطعی قلمداد می‌کردند، شرکت نمود. نوشتار پیش رو تحلیلی اجمالی از شکست جریان اصول‌گرایی در انتخابات یازدهم ریاست‌جمهوری است.
به گزارش "ندای انقلاب" به نقل از برهان؛ اصول‌گرایان بعد از آنکه دولت نهم و دهم را تشکیل دادند، در انتخابات ریاست‌جمهوری یازدهم، با تمام توان، اما به صورت دسته‌های جداگانه، شرکت کردند. بدنه‌ی اصول‌گرایان در این انتخابات به سه قسمت تقسیم شد که هر یک خود را گفتمان اصیل اصول‌گرایی و روایت کارآمد محافظه‌کاری می‌دانستند. هر سه جریان خود را پیروز قطعی قلمداد می‌کردند که در حالت بدشانسی حتماً به دور دوم خواهند رفت.

۱. اصول‌گرایان در انتخابات یازدهم ریاست‌جمهوری

اصول‌گرایان سنتی: جریان اول اصول‌گرایی حول محور ولایتی بودند. آن‌ها به شدت به پایگاه بازار و روحانیت معتقد بودند و میانه‌روی را از ویژگی‌های اصول‌گرایی می‌دانستند. اصول‌گرایان سنتی بیشتر طبقات بالا و قدیمی جامعه را مخاطب قرار می‌دادند و از سابقه‌ی کارآمدی دولت آینده‌ی خود می‌گفتند. به طور خلاصه، جریان اول اصول‌گرایی از طبقات کلاسیک جامعه بود که بیشترین نزدیکی را به روحانیون سنتی و بازاریان قدیمی داشت. آن‌ها به اقدامات رادیکال و بدون فکر و مشورت جناح‌های چپ و راست انتقاد می‌کردند و قصد داشتند عقلانیت را با تخصص و به خصوص تجربه، به صحنه‌ی سیاسی بازگردانند.

اصول‌گرایان میانه‌رو: رضایی و قالیباف در دسته‌ی محافظه‌کاران میانه‌رو جای می‌گرفتند. این دو بر این باور بودند که باید حد وسط را رعایت کرد و تا حد ممکن، از همه‌ی ظرفیت‌های جناحی در دولت آینده بهره برد. رضایی بیشتر بر اقتصاد و تحول این عرصه تأکید می‌کرد و سعی داشت با همراهی روایت فقرزدایی و ارائه‌ی الگوهای جدید اقتصادی، مدیریت کارآمد در عرصه‌ی اقتصاد و معیشت را به اثبات برساند. وی بر این باور بود که اصول‌گرایان اقتصاد را جدی نگرفته‌اند. البته بیشتر مخاطب او دو طبقه‌ی متوسط و پایین بود. با آنکه وی خاستگاه جناح راست داشت، اعلام بی‌طرفی کرد.

از سوی دیگر، قالیباف بر نوآوری، تحول و مدیریت جهادی تکیه کرد و بر این باور بود که اصول‌گرایان به مدیری شجاع و توانمند نیاز دارند که می‌تواند همان‌ طور که تهران را آباد کرد، کشور را نیز آباد کند. قالیباف طبقه‌ی متوسط شهرهای بزرگ را مخاطب قرار داد و با ایجاد شبکه‌ی بسیار پیچیده‌ی تبلیغات، علی‌رغم اینکه عملکردی بسیار مدرن داشت، روایتی اصول‌گرایانه و سنتی را ترسیم کرد. این جریان بیشتر به دولت نهم و دهم نقد وارد می‌کرد.

اصول‌گرایان جوان: اصول‌گرایان جدید همان حامیان جوان دولت نهم و دهم بودند که البته عمده‌ی کسانی که از آن حمایت کرده بودند، گروهی به نام جبهه‌ی پایداری، به رهبری آیت‌الله مصباح را تشکیل می‌دادند. این جریان طبقه‌ی پایین، فقرا و حاشیه‌ها را، که از فرآیند توسعه در جمهوری اسلامی حذف شده بودند، مورد توجه قرار داد و قصد داشت با اتکا به نیروی جوان، کشور را آباد کند. تفکر بسیجی و اعتقاد به فرهنگ شهادت، الگوی آن‌ها برای دولت بعد بود. جلیلی نامزد این جریان بود که می‌خواست شبیه احمدی‌نژادی باشد که رفتارهای خودسرانه‌ی او را ندارد. اصول‌گرایان جوان و انقلابی، با نیرویی تازه و تشکیلاتی از طلاب و دانشجویان، سعی داشتند قدیمی‌ها و میانه‌روها را کنار بزنند و بر این باور بودند که انقلاب اسلامی ایران باید به دست نسل جدید و اصول‌گرایان جدیدی بیفتد. مهم‌ترین شعار این جریان، مقاومت و ایستادگی در برابر غرب و به خصوص آمریکا و اسرائیل بود.

۲. دلایل شکست اصول‌گرایان

- ایجاد نکردن روایت جدید: بر اساس جامعه‌شناسی سیاسی رسانه، برای اینکه «پیام»، مشروعیت داشته باشد و بتواند مخاطب را جلب کند، باید درجاتی از روایت‌ باورپذیر را ایجاد نماید.

اصول‌گرایان نتوانستند روایت جدیدی از اداره‌ی کشور را ایجاد کنند. روایت مدیریت، مقاومت، اقتصاد و... عبارات کلی و مبهمی بود و به این ترتیب، آن‌ها نتوانستند مردم را قانع کنند که توانایی عبور از مشکلات فعلی و ترسیم آینده را دارا هستند.

- مبهم بودن و میانه بودن: بدترین تصویرسازی و بازنمایی در انتخابات، که نمی‌تواند بر طبقات جامعه به لحاظ جامعه‌شناسی سیاسی تأثیر بگذارد، بازنمایی مبهم است.

اصول‌گرایان، به خصوص طیف میانه‌رو، که تأکید بر مدیریت و اقتصاد داشتند، نتوانستند در عرصه‌های فرهنگ، سیاست خارجی و اقتصاد، برنامه‌ای ارائه دهند که برای شهروندان قابلیت اجرا داشته باشد. به عنوان مثال، در عرصه‌ی سیاست خارجی هدف، سازش و تعامل است یا مقاومت؟ در عرصه‌ی فرهنگی آیا باور بر این است که همه‌ی فرهنگ‌ها کنار هم منبعی برای آبادی ایران باشند یا فقط یک فرهنگ و تفکر می‌تواند سبک زندگی را تعیین کند. در عرصه اقتصاد، آیا خصوصی‌سازی صورت گیرد یا اینکه فرآیند دولت رفاهی آغاز شود.

هیچ یک از جریان‌های اصول‌گرا به طول کامل این عرصه‌ها را روشن نکردند و ابهامی سراسری در مبانی، اصول و به خصوص سیاست‌گذاری‌های عینی اصول‌گرایان دیده می‌شد. اصول‌گرایان مطمئن از پیروزی جریان خود، بر این باور بودند که در صورت ترسیم همه‌ی خوبی‌ها، می‌توانند پیروز باشند؛ غافل از اینکه در سیاست، همه‌ی گزاره‌ها قابل جمع نیست و باید برخی را فدای برخی دیگر ساخت.



اصول‌گرایان، به خصوص طیف میانه‌رو که تأکید بر مدیریت و اقتصاد داشتند، نتوانستند در عرصه‌های فرهنگ، سیاست خارجی و اقتصاد برنامه‌ای ارائه دهند که برای شهروندان قابلیت اجرا داشته باشد.


- هزینه کردن از نظام: اصول‌گرایان به راحتی در گفتار و رفتار خود روی پای خود نمی‌ایستادند و بر این باور بودند که رهبری از آن‌ها حمایت می‌کند و تنها نامزد اصلح، کاندیدای آن‌هاست.

هر یک از سه جریان اصول‌گرا، با آنکه رهبر انقلاب چندین بار تأکید کرده بود که یک رأی بیشتر ندارد و هیچ کس، حتی خانواده‌اش نمی‌دانند ایشان به چه کسی رأی می‌دهد و از هیچ جریان و فردی حمایت نمی‌کند، اما همچنان چنین وانمود می‌کردند که نامزد اصلح نظام جمهوری اسلامی از جریان آن‌هاست. این گونه هزینه دادن، مستقل نبودن این احساس را ایجاد کرد که هر یک از آن‌ها توانایی اداره‌ی مملکت را ندارد و فردا هم از زیر بار مسئولیت فرار خواهد کرد. در واقع آفت اصول‌گرایی، سواری مجانی و استفاده از رانتی بود که گمان می‌کردند حکومت به آن‌ها خواهد پرداخت. این اطمینان از سواری مجانی، آن‌ها را بسیار ایدئولوژیک و خودمحور کرد که در نهایت به شکست انجامید.

- رعایت نکردن قواعد بازی سیاست: یکی از اصلی‌ترین مباحث در جامعه‌شناسی سیاسی انتخابات، موضوع ائتلاف است.

جریانی می‌تواند پیروز انتخابات باشد که ائتلاف نماید و کسانی را که هم‌رأی او هستند در طیف خود قرار دهد. قبل از انتخابات، قول و قرارهایی برای ائتلاف شکل گرفت، اما هیچ یک از سه جریان به نفع یکدیگر کنار نکشیدند و حتی پادرمیانی بزرگان اصول‌گرا و روحانیون مصلحت‌اندیش نیز چاره‌ساز نشد. اختلاف و تفرقه‌ی ناشی از نسل قدیم و جدید دست‌اندرکاران سیاست خارجی و به خصوص نحوه‌ی مواجهه با احمدی‌نژاد باعث شد که اصول‌گرایان آرای بسیار پراکنده‌ای داشته باشند. اهل مشورت نبودن، استفاده نکردن از متخصصان و اقدامات هزینه‌زای دولت نهم و دهم نیز باعث شده بود که نامزدهای اصول‌گرا از یک سو، دولت اصول‌گرای احمدی‌نژاد را مورد نقد قرار دهند و از سوی دیگر، تفرقه‌ی میان خود را بیشتر نمایان سازند.

۱. دو گام اساسی

- حوزه‌ی علمیه باید پیشگام اصول‌گرایی در کشور باشد.

سنت اسلامی، به خصوص فلسفه و فقه اسلامی، باید نسبت به علوم انسانی، به خصوص سیاست، اقتصاد، مدیریت، روابط بین‌الملل و دیپلماسی، تفهمی‌تر برخورد کند. اصول‌گرایی که ریشه و مبنایش ارائه‌ی تفکر سیاسی از اسلام و ارتقا و آبادانی جمهوری اسلامی است، نمی‌تواند بدون تولید دانش و متون جدید پیروز باشد. به لحاظ مبنایی و تولید متون و گزارش‌های راهبردی، اصول‌گرایان باید با محوریت حوزه و نزدیک شدن به دانشگاه، برنامه‌ها و طرح‌های مشخص‌تر و اجرایی‌تر ارائه نمایند.

- نیاز است که منبع فکری اصول‌گرایان رهبری و حتی کادرسازی آن‌ها را انجام دهند.

بزرگان اصول‌گرایی باید الگوهای بی‌طرفی، موازنه، نظارت، ‌طراحی و سیاست‌گذاری را به آزمون و خطا بگذارند و از سبک سنتی خود خارج شوند. در سبک سنتی، الگوهای شکل‌دهی به جریان‌های سنتی بسیار پراکنده می‌شود و باعث می‌شود که آن‌ها به جای اینکه قبل از رسیدن به قدرت، طرح و برنامه داشته باشند، در جریان قدرت و با هزینه کردن از نظام الگوها، خود را جلو ببرند. (*)

* مجید میری، کارشناس مسایل سیاسی