نسل جدید «چادری ها»
 
 
تاریخ انتشار : پنجشنبه ۱۷ شهريور ۱۳۹۰ ساعت ۰۸:۳۸
کد مطلب: ۱۷۱۸۹
 
Share/Save/Bookmark
 


به گزارش سرویس وبلاگستان ندای انقلاب وبلاگ خط می زنم در آخرین پست خود نوشت:


 




 

قبل تر چادر پوشیدن یا نپوشیدن مسئله نبود. دخترها همانطور که شوهرداری، ادارۀ خانه، غذا پختن و بچه داری را یاد می گرفتند، حجاب را هم از مادر و مادربزرگ هاشان اکتساب می کردند. حالا هر نوع حجابی که در خانواده داشتند. بعد از انقلاب چادر تبدیل به یک نوع حجاب رسمی نظام شد و به یک ارزش تبدیل گشت. این برای نسل انقلاب خیلی پر رنگ بود، اما انتقال این ارزش با همان مکانیزم سنت صورت گرفت. یعنی این ارزش تنها به خاطر اینکه در نسل ها ادامه داشت، پیروی شد نه به خاطر ارزشی که در خود داشت.
با رواج رسانه های غیر دولتی مانند ماهواره و دستگاه ویدئو که فرهنگ غربی را به خانه ها می آورد، کم کم خرده فرهنگی شکل گرفت که نه تنها حجاب را تبلیغ نمی کرد بلکه بی حجابی را تبلیغ می کرد. این خرده فرهنگ با تنظیم خود با شرایط اجتماع، تبدیل به خرده فرهنگ بی‌حجابی در داخل کشور شد و در لایه های زیرین و مردمی نفوذ کرد. البته اول در شهرهایی رشد کرد که نظارت اجتماعی به شکل سنتی آن  در این شهرها کمتر بود؛ مانند تهران. هرچه شهر، شکل سنتی خود را از دست می داد؛ محله ها از بین می رفتند، خانه ها آپارتمانی می شد؛ کسی به همسایه اش کاری نداشت و آدم ها در کوچه غریبه می شدند، خرده فرهنگ بی حجابی مجال بیشتر برای ابراز وجود پیدا می کرد. علاوه براین خانواده هایی که از قبل از انقلاب با حجاب نبودند، پذیرای این وضعیت شدند و آن را بیشتر در جامعه عمومی کردند. در طی بیست سال، این خرده فرهنگ چنان قوت گرفت که نسل سومی های انقلاب که چادر را با پیروی از والدین می پوشیدند در مقابل این سوال قرار گرفتند که:« چرا چادری شدی؟ یا چرا چادر سر می کنی؟»
«چرا چادری شدی» به این معنا است که آدم ها به طور طبیعی چادر سر نمی کنند. یعنی پس زمینۀ با حجابی و بی حجابی، با حجابی نیست، بلکه بی حجابی است. آدم ها به طور معمول بی حجاب اند مگر اینکه خلاف اش ثابت شود. وقتی این سوال را از یک دختر بپرسند، یعنی او خلاف رویۀ طبیعی عمل کرده است. و باید در مقابل این وضعیت پاسخگو باشد. باید بتواند دلیل مستدل و محکمی برای آن بیاورد. به این ترتیب دختر باید چادر را انتخاب کرده باشد و برای این انتخاب دلیل داشته باشد.
در حالیکه به طور معمول اکثریت جامعۀ ایران در نسل دوم انقلاب، چادری بودند و این سوالی بود که خرده فرهنگ بی حجابی با قدرت گرفتن در افکار عمومی، برای چادری ها به ارمغان آورد. به ارمغان آورد چرا که بعد از آن نوجوان هایی که چادری بودند، در مقابل این سوال جدی، که در  طول عمرشان کم هم ازشان نمی پرسیدند، تامل می کردند، تفکر می کردند، تجربه می کردند و بعد دست به انتخاب می زدند.
در این زمانه هنوز هم که هنوز است، چادری ها این سوال را در مدرسه و کلاس زبان و خیابان و اتوبوس می شنوند و اگر قبل اش به آن فکر نکرده باشند، انگار که کار بدی مرتکب شده اند. اگر نگویند من خودم انتخاب کرده ام و بگویند به خاطر پدرم یا مادرم سر می کنم، آن دختر یا خانم مانتویی پوزخندی می زند و فکر می کند که اینها از روی اجبار است. و نمی فهمد که خیلی وقت ها نه از اجبار بلکه از محبت است یا از نظارت اجتماعی محله یا فامیل. و نمی فهمد که اینها هم کارکرد خودش را دارد. نمی فهمد که خودش هم از سر تبلیغ رسانه و تاثیر رسانه بر ناخودآگاهش بدحجاب شده. و این به نظرش اشکالی ندارد.
در هر حال در این قصه، این نوجوان ها اند که بعد از روبه رو شدن با این سوال، دو کار می کنند؛ یا چادر را انتخاب می کنند و یا نمی کنند. چه خانوادۀ چادری داشته باشند و چه نداشته باشند. این باعث می شود که چادری های نسل سوم و چهارم انقلاب، چادر را آگاهانه و با اعتقاد انتخاب کرده باشند. انتخابی که از مقاوت در مقابل خرده فرهنگ بی حجابی نشات گرفته است. شاید اینگونه به سمت کمتر شدن تعداد چادری ها پیش برویم، اما چادری هایی که چادری می مانند؛ نسل جدیدی را شکل داده اند که به چادر اعتقاد دارند، درباره اش فکر کرده اند و انتخاب اش کرده اند.
با این حال نظام تعلیم و تربیت یا رسانۀ ما به این انتخاب چقدر کمک کرده است؟ آیا لوازم تفکر و تامل و تحقیق دربارۀ حجاب را در اختیار دانش آموزان و دانشجوها قرار داده است؟  نباید آدم ها را در مقابل سوال «چرا چادری شدی» تنها گذاشت. باید به آنها ابزار داد و گذاشت که انتخاب کنند. اما با مواد تفکر کردن.