رسانه‌‌های غرب و جنگ‌ براندازی نظام‌های عربی
 
 
تاریخ انتشار : چهارشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۱ ساعت ۱۱:۵۳
کد مطلب: ۶۹۵۳۱
 
Share/Save/Bookmark
 
قرن 21 را صرف نظر از قرن جنگ‌های سایبری، قرن جنگ رسانه‌ها نیز نامیده‌اند که در آن اهداف جنگ با تاثیرگذاری بر مخاطب محقق می‌شوند.
به گزارش خبرنگار بین الملل، پایگاه خبری تحلیل "ندای انقلاب"، پایگاه خبری «البدیع» در مقاله‌ای به قلم «مصطفى قطبی»،‌ نویسنده جهان عرب به جنگی اشاره می‌کند که در اواخر قرن بیست و اوایل قرن بیست و یک در عرصه بین المللی جایگاه ویژه‌ای به خصوص در جهان عرب یافته است و بی‌خبری و ناآگاهی افکار عمومی می‌تواند به تحقق اهداف این جنگ کمک بسیاری کند.
نویسنده می‌گوید که منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا بیش از هر منطقه دیگری در جهان در معرض چنین جنگی بوده که طی دو سال اخیر شاهد تغییر رژیم‌های چندی در منطقه و روی کار آمدن نظام‌های جدید در آن شده است و در این ارتباط می‌نویسد:
آدمی هیچ‌گاه تصور نمی‌کرد، زمانی فرا برسد که با این حجم اطلاعات و داده‌ها تعامل داشته باشد و به لطف انقلاب اطلاعاتی و تکینک‌های پیشرفته به ویژه اینترنت و شبکه عنکبوتی به آن میزان اطلاعات و داده‌هایی دست پیدا کند که معادل مجموع اطلاعات و داده‌های تولید شده توسط بشر طی ۵ هزار سال گذشته باشد.
همچنین هم اکنون برکسی پوشیده نیست که رسانه‌ها در جهان هم اکنون حرف اول و آخر را با تاثیرگذاری بر مخاطبان خود می‌زنند، بگونه‌ای که به راحتی می‌توانند، نظر مخاطبان خود را به هر سمت که تمایل داشته باشند سوق دهند و در مواردی این جهت‌دهی‌ها برخلاف عرف و اصول و مبادی اخلاقی است، چراکه در پس آن تحقق منافع و اهداف جناحی خاص نهفته است و این یکی از مشکلات و نکات منفی رسانه‌ها و تاثیرگذاری آنها به شمار می‌آید.
به همین دلیل با آغاز قرن ۲۱ اطلاعات صرف نظر از اطلاع‌رسانی پای به عرصه‌های امنیتی و تجسسی و نظامی و سرانجام جنگ‌ها گذاشته و به وجود آورنده نوعی جدیدی از جنگ‌ها به نام «جنگ رسانه‌ای» شدند.
یک تئوریسین چینی دانش ارتباطات می‌گوید: «جنگ‌رسانه‌ها هنر پیروزی بدون جنگ است». در واقع رسانه‌ها و اطلاعات زمینه‌‌ساز تحقق اهداف برای حملات نظامی و در پس آن تحقق پیروزی هستند که هدف اصلی به شمار می‌آید.
در این بین مبالغه و گزافه نیست، اگر گفته شود که کشورهای عربی هم اکنون بیش از هر کشور دیگری در جهان در معرض جنگ‌های رسانه‌ای و تبلیغاتی قرار دارند و به تبع آن این کشورها بیش از هر کشوری در جهان در معرض تحریف اطلاعات و داده‌ها و تاثیرگذاری متقابل چه بر افکار عمومی جهان عرب و سوق دادن آنها به آنچه که مد نظر کشورهای قدرتمند و دارای منافع در منطقه و چه افکار عمومی جهان برای همراه ساختن این افکار با خواسته‌ها و چشم‌داشت‌های کشورهای قدرتمند از جمله آمریکا در این منطقه هستند.
نمونه بارز این تقابل تاثیرگذاری را می‌توان در جنگ عراق و کلید زدن پروژه وجود سلاح‌های کشتار جمعی و شیمیایی و به دنبال آن اشغال این کشور توسط آمریکا و همپیمانانش و همراه ساختن افکار عمومی با این تجاوز ملاحظه کرد.
تکیه بر این اکاذیب و تحریف حقایق موجب شد تا این دربین اصحاب رسانه اینگونه تبلیغات به نام «تبلیغات سیاه» معروف شوند و همانگونه که در سطور بالا گفته شد، در این نوع از تبلیغات بر اطلاعات و داده‌های دروغین و گمراه‌سازی تبلیغاتی و اطلاعاتی بیش از هر عامل دیگری تکیه می‌شود.
منطقه خاورمیانه و جهان عرب و اسلام از جمله مناطقی هستند که به خاطر چشم داشت‌های استعماری و استبدادی آمریکا و رژیم صهیونیستی و در کنار آنها در سلاح‌های اخیر رژیم‌های وهابی منطقه از جمله مناطقی در جهان به شمار می‌آید که به شدت در معرض چنین تبلیغاتی قرار دارد.
قربانی شدن حقیقت در این نوع از جنگ‌های تبلیغاتی و رسانه‌ای موجب شد تا فعالان در این عرصه تاکید کنند: «حقیقت و واقعیت اولین قربانی جنگ‌ها در قرن بیست و یک است».
و با توسعه و گسترش دامنه و کانون‌های جنگ‌ها و بحران‌ها در قرن بیست و یک نظریه‌ای ارائه شد که اظهار می‌کرد: «ارتش و رسانه با هم و توامان در یک خط و در یک جبهه می‌جنگندند».
به همین دلیل رسانه‌های غربی به سرعت و به هر طریق ممکن تسخیر شدند تا در خدمت اهداف جنگ قرار گیرند و در این راستا کشورهای غربی تنها به تغییر استراتژی‌های جنگی اکتفا نکردند، بلکه جنگ‌های روانی و رسانه‌ای و تبلیغاتی نیز در کانون توجهات آنها قرار گرفت تا به راحتی بتوانند با تغییر افکار و دیدگاه‌های عمومی آنها را با خود هدف‌هایشان همراه سازند.
این تمرکز و توجه موجب شد تا اواخر قرن بیست و اوایل قرن بیست و یک در غرب «امپریالیسم رسانه‌ای» شکل گیرد که کانون آن آمریکا به شمار می‌آمد و دارای شعبه‌ها و شاخه‌هایی در کشورها و مناطق مختلف جهان بود و تبحر بسیاری در تحریف حقایق و واقعیت‌های جاری در عرصه بین المللی داشت.
نکته تامل برانگیزی که در این امپریالیسم رسانه‌ای غرب نگاه‌ها را به خود جلب می‌کرد، سرمایه‌گذاری‌های یهودی بود که به طور کلی ۲۵ درصد سرمایه‌گذاری‌های صورت گرفته در این عرصه را به خود اختصاص می‌داد تا همین ۲۵ درصد سرمایه‌گذاری در کنار نفوذ بسیار صهیونیست در این عرصه موجب در دست داشتن کنترل حدود ۷۲ درصد رسانه‌های آمریکا و به تبع آن اروپا شود.
این کنترل و نفوذ و سرمایه‌گذاری بازتاب خود را در جنگ‌هایی چون در یوگسلاوی سابق و افغانستان و کره شمالی و عراق و آنچه که توسط غرب محور شر نامیده می‌شود و بر علیه کشورهایی چون ایران و عراق و کره را دربرمی‌گیرد و علیه سوریه پس از ترور حریری نشان داد و امروزه به شکلی جنون آسا علیه سوریه خود را نشان می‌دهد، بگونه‌ای که در کنار این رسانه‌های غربی برخی از رسانه‌های وابسته به رژیم‌های عربی نیز با آنها همراه شده‌اند.
درباره اهمیت این جنگ برای کشورهای غربی کافی است به این نکته اشاره شود که آمریکا برای تبلیغات خارجی خود سالیانه ۶ میلیارد دلار سرمایه‌گذاری می‌کند و برای هزینه کردن این بودجه هماهنگی‌های لازم را با سازمان سیا انجام می‌دهد تا این بودجه صرف حمایت از صدها مجله و روزنامه و شبکه ماهواره‌ای و خبرگزاری به بیست زبان زنده دنیا شود.
در حال حاضر نمونه بارز جنگ رسانه‌ای و تبلیغاتی را باید در سوریه ملاحظه کرد، بگونه‌ای که هم اکنون تمام رسانه‌های خبری غربی و همپیمانان آنها در منطقه توجه خود را بر شعله‌ورتر کردن بحران در این کشور متمرکز کرده‌اند و در این راه از هرگونه تحریف و وارونه جلوه دادن حقایق امتناع نمی‌کنند. درباره اهمیت این جنگ تنها کافی است که به این ضرب المثل چینی اشاره کنیم که می‌گوید: «یک تصویر معادل ده‌هزار کلمه است».
کسانی‌که گمراه‌سازی‌های تبلیغاتی و اطلاعاتی و تحریف حقایق و واقعیت‌ها توسط شبکه‌هایی چون الجزیره را از ابتدای حوادث جاری در جهان عرب به طور عام و بحران سوریه به شکل خاص زیر نظر دارند، به خوبی و به راحتی می‌توانند دریابند که وظیفه این شبکه بیش از آنکه اطلاع رسانی باشد،‌ جاسوسی و اطلاعاتی و خبرنگاران و کارمندان آن به شکلی جنون‌آسا تلاش می‌کنند، به هر طریق ممکن بر دامنه بحران جاری در این کشور بیافزایند.
و این همسویی آشکار با خواسته‌ها و اهداف صهیونیستی است. به این جهت شبکه‌هایی چون قطر و العربیه را همسو با آمریکا و غرب و رژیم صهیونیستی می‌خوانیم، چون سیاست‌های رسانه‌ای و تبلیغاتی و خبری که در این شبکه دنبال می‌شود، دقیقا همان سیاست‌هایی است که در رسانه‌های خبری و تبلیغاتی غرب به عینه مشاهده می‌شود.
چنین سیاستی تنها در قبال سوریه در منطقه اعمال نمی‌شود،‌ بلکه نمونه آن در قضیه فلسطینی و سکوت اعراب در قبال آن قابل ملاحظه است.
نمونه‌های دیگر فتنه‌انگیزی‌های این رسانه‌ها را در این اواخر می‌توان در مصر و تونس و لیبی پس از انقلاب‌های بهار عربی و چالش‌هایی که نظام‌های انقلابی این کشورها هم اکنون با آن مواجه هستند، به خوبی دیده می‌شود و کشورهای غربی و در راس آنها آمریکا و رژیم صهیونیستی تلاش می‌کنند، موقعیت‌های از دست رفته خود در این کشورها را با ایجاد چالش‌های جدید در آنها بار دیگر بازیابند. این بازیابی موقعیت و جایگاه گذشته جز از طریق تحریف حقایق و وارونه جلوه دادن واقعیت امور ممکن نیست.
درباره اهمیت جنگ رسانه‌ای و تبلیغاتی «جرج گالوپ»، اندیشمند آمریکایی می‌گوید: «در جهان کنونی هزینه کردن پنج میلیارد دلار برای تولید توپ و تانک نمی‌تواند تفوق و برتری یک کشور را علیه دشمنان تضمین کند؛ در حالی‌که صرف همین مبلغ برای جنگ رسانه‌ای و تبلیغاتی می‌تواند تضمین‌کننده این امر باشد».
وی در ادامه توضیح می‌دهد که «براساس دیدگاه‌ها و سیاست‌های غربی این بودجه باید پیش از هر چیز صرف تحریف اخبار و حقایق جاری شود و این امر باید آنقدر طبیعی و حرفه‌ای صورت گیرد که شک و شبهه‌ای برای مخاطب ایجاد نکند.
این موضوعی است که «هودین»، پرفسور آمریکایی نیز بر آن تاکید دارد و در کتابش «سیاست کنترل» می‌گوید: «کنترل اذهان و افکار به معنای فریب مستمر و سازمان یافته آنهاست» و می‌افزاید: «هرچه آگاهی و بیداری مردم بیشتر باشد، به تبع آن تحکم و کنترل بر اذهان آنها نیز سخت‌تر می‌شود».
به همین دلیل همانگونه که تاکنون بارها مورد تاکید قرار گرفته است، دمکراسی مورد ادعای غرب تنها برای کشورهای عربی استعمار غربی است و اصطلاحاتی چون آزادی و حقوق بشر تنها بهانه‌ها و دستاوزیر‌هایی هستند تا غرب اهداف واقعی خود در منطقه را در پس آن پنهان کند و به نام آن مرتکب فجیع‌ترین جنایات در منطقه خاورمیانه و در کشورهایی چون عراق و لیبی و افغانستان و پاکستان و یمن و سومالی شود.
انتهای پیام/